السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
489
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَه أَحَدٌ » ) * اين آيه انكار لازمه گفتار و پندار انسان است ، كه مىگويد : * ( « أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً » ) * ، و آن را با لحن كنايه انكار مىكند ، و حاصل معناى آن اين است كه : لازمه اينكه انسان مىگويد مالى بسيار نفله كردم ، اين است كه او خيال كرده باشد ما از انفاق او غافل و جاهليم ، و او در اين خيال خطا كرده ، چون خداى سبحان آنچه را او انفاق كرده ديده ولى اين مقدار انفاق در رسيدن به آن رستگارى و به ميمنت حيات كافى نيست ، بلكه كسى كه چنين زندگى را طالب باشد ، بايد از مشقت عبوديت بيش از آن را تحمل كند ، و از گردنه هاى دشوارترى عبور كند و در مجاهداتى كه مؤمنين دارند گام به گام با ايشان باشد . * ( « أَ لَمْ نَجْعَلْ لَه عَيْنَيْنِ وَلِساناً وَشَفَتَيْنِ وَهَدَيْناه النَّجْدَيْنِ » ) * كلمه « نجد » به معناى راهى است به سوى بلندى ، و مراد از « نجدين » راه خير و راه شر است و اگر راه خير و شر را نجد خوانده ، براى اين بوده كه هر دو مستلزم رنج و مشقت است . ولى بعضى « 1 » از مفسرين آن را به دو پستان مادر تفسير كردهاند ، كه از ظاهر لفظ به دور است . * ( « أَ لَمْ نَجْعَلْ لَه عَيْنَيْنِ » ) * - يعنى آيا بدن او را مجهز به دو دستگاه عكاسى كه همه ديدنىها را ببيند نكرديم ؟ تا بدين وسيله آن علم به ديدنىها با آن وسعت كه دارد برايش حاصل شود ، * ( « وَلِساناً وَشَفَتَيْنِ » ) * يعنى آيا ما برايش زبان و دو لب قرار نداديم ، تا به وسيله آنها تواناى بر سخن گفتن شود ، آن هم با وسعت دامنه اى كه دارد و به وسيله سخن گفتن هر يك بر باطن و ضمير ديگرى آگاه گردد ، علم خود را به او منتقل كند ، و آن ديگرى از اين راه به امورى كه غايب از ديدگان است راه يابد . * ( « وَهَدَيْناه النَّجْدَيْنِ » ) * - يعنى ما راه خير و شر را با الهامى از خود به او تعليم داديم ، در نتيجه او به خودى خود و به الهام ما خير و شر را تشخيص مىدهد ، پس آيه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مىفرمايد : « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » « 2 » . در خلال اين آيات سه گانه حجتى نهفته است بر اثبات مضمون آيه * ( « أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَه أَحَدٌ » ) * ، و آن مضمون اين است كه خداى تعالى اعمال بندگان و ضمائر آنان را مىبينند ، خير
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 136 . ( 2 ) و سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را منظم ساخته ، سپس فجور و تقوا را به او الهام كرده است . سوره شمس ، آيه 7 و 8 .